تبلیغات «دنیا ز نور فاطمه (س) رخشان چو گوهر است»
یا زهرة الزّهراء فی اُفُـقِ الْعُـلا و الدُرَّة البیضاء فی صدف النّهی
«بیستم جمادی الاخری»، در تقارن است با «ولادت» مسعود و مبارك مخدومة ملائكة السَّماء و شفیعة یوم الجزاء، غرّة الغرّاء[1] و درّة البیضاء[2]، وارثة سیّدالأنبیاء و قرینة سیّدالاوصیاء، بنت الصفوة[3] و آیة النبوّة[4]، امّ الخیرة[5] و بقیّة النّبوة[6]، العذراء بالولادة، الزاهد الصّفیة، العابدة الرّضیّة، المرضیة المتهجّدة، حبیبة حبیب الرّحمن، حاملة البلوی من غیر فزع و لا شكوی، سرّالله[7] و عین الله[8] و مشكوة نور الله[9]، ركن الهدی[10] و صاحبة شجرة الطوبی، النوریة السَّماویة جدّها الخلیل و مادحها الجلیل، حضرت زهرة الزهراء سلام الله علیها.
شكوفـهی چمـن آرای احمـدی، زهراست
زلال چشمـهی جـاریّ سرمدی زهراست
به نزد فیض حضورش، بهشت ناچیز است
بهشـت خـرّم و سبـز محمّـدی زهـراست
آن متظلّمةُ بین یَدیَ العرشِ یوم الدّین، «پنج سال بعد از مبعث الرّسول» و «سه سال پس از لیلة المعراج» به دنیا آمد.
هشت سال با رسول خدا در مكّه بود و آنگاه به مدینه هجرت كرده و یك سال پس از ورود به مدینه و یا به روایتی اَصَحْ، شش ماه بعد از آن، با علی علیه السّلام ازدواج نموده و در وقت رحلت جانسوز رسول اكرم در سنّ هیجده سالگی بوده و بعد از عروج پیامبر از عالم دنیّ دانی دنیا به عالم آخرت، هفتاد و پنج یا نود و پنج روز در دنیا زیست نموده و سپس از دنیا هجرت كرد؛ این خبر را صاحب كافی محمّد بن یعقوب بن اسحاق كلینی رازی متوفّی 328 یا 329 بیان داشته و شیخ طبرسی متوفی 548 هم در اعلام الوری همین قول را برگزیده، ولی اقوال دیگری هم گفته شده است.
آن مكرّمة تحت قبّة الخضراء، در چهل و پنج سالگیِ جناب رسالتپناه متولّد گردید، چنانچه از حضرت باقر و فرزندش حضرت صادق علیهماالسّلام نقل گردیده، آغاز حمل حضرت خدیجهی كبری به فاطمة الزهرا، بدان صورت بوده كه در لیلة المعراج، پیامبر از خرما و سیب بهشتی تناول فرموده و ذات اقدس كبریایی، آن مأكولات را در صلب پیامبر به نطفهای مقدّس و مبارك مبدّل فرموده و پیامبر پس از هبوط به ارض و مضاجعت با همسرش، به آن مجلّله، حُبلیا گردید،لذا این فاطمه یك حوریهی انسانی است و هر زمان كه پیامبر مشتاق به رایحهی بهشتی میگردید، پس فاطمه را میبویید و از وجود طاهر و مطهّر او روایح بهشتی و درخت طوبی بهشت را استشمام مینمود و به همین خاطر هم بود كه بیش از حدّ متعارف او را میبوسید، تا جایی كه برخی از همسران حضرت كه نسبت به مقام رفیع فاطمه معرفتی نداشتند، بر این روش پیامبر ایراد میگرفتند.
چنانچه گفته شود كه معراج پیامبر شش سال مانده به هجرت بوده و بنا به خبری، دو سال بعد از مبعثالرّسول بوده، با اینكه تولّد حضرت زهرا در سال پنجم بوده كه این مطلب با هیچ یك از آن دو خبر همخوانی ندارد، در پاسخ گفته میشود: جناب رسول خدا، فقط یك بار عروج به معراج نداشتهاند، بلكه امام صادق علیه السّلام میفرماید: پیامبر اسلام «صد و بیست بار» به معراج برده شدند و در همهی معارج، خداوند در خصوص ولایت امیرمؤمنان و ائمّة الهداة المعصومین سفارش فرمود، حتی افزون بر دیگر فرائض.
«مفضّل بن عمر» میگوید: به حضرت صادق علیه السّلام عرض كردم: ولادت حضرت فاطمه چگونه بود؟ فرمود: هنگامی كه خدیجه رضوان الله علیها با پیامبر وصلت نمود، زنان مكّه از او دوری نمودند و او را از خود طرد كردند، نزدش آمد و شد نمیكردند، بر او سلام نمینمودند و از همه بدتر، نمیگذاشتند هیچ زنی نزد خدیجه بیاید، خدیجه از این موضوع ناراحت شده و احساس تنهایی نمود، بعد از آنكه به فاطمه حامله گردید، او از درون رحم با مادر صحبت كرده و او را دلداری میداد و به صبر دعوت میكرد. خدیجه این موضوع را از رسول خدا پنهان مینمود تا اینكه روزی پیامبر بر او وارد شده و شنید كه خدیجه با فاطمه سخن میگوید، پیامبر فرمود: «یا خدیجه من تحدثین؟»، ای خدیجه با چه كسی صحبت میكنی؟ «قالت الجنین الّذی فی بطنی تحدثنی و تؤنسنی»، گفت: كودكی كه در رحم دارم با من سخن میگوید و با من مأنوس است، حضرت فرمود: هماكنون این جبرئیل است كه به من بشارت میدهد كه این مولود، دختر، و موجودی پاك و فرخنده است و خداوند، ذرّیّهی مرا از او قرار میدهد و از نسل او امامانی در امّت به وجود خواهد آمد كه پس از اتمام وحی، آنها خلفای حق روی زمین باشند. خدیجه به همین طریق دوران بارداری را سپری كرد تا زمان وضع حمل فرا رسید و درد مخاض بر او مستولی شد؛ به دنبال زنان قریش و زنان بنیهاشم فرستاد و از آنها كمك طلبید تا در طی مراحل زایمان او را معاونت كنند، امّا آنها در پاسخ گفتند: چون تو بر خلاف تذكّرات ما عمل كردهای و سخنان ما را نپذیرفتی و با محمّد كه یتیم ابوطالب بود و مال و ثروتی هم نداشت ازدواج كردی، لذا در این شرایط هم از ما انتظار كمك نداشته باش كه ما نزد تو نخواهیم آمد. خدیجه محزون و متألّم شد و در همین زمان بود كه چهار خانم رشیده كه به صورت زنان گندمگون بنیهاشم بودند، بر او وارد شدند. در آغاز از ملاقات آنها یكّه خورد، امّا یكی از آنها به او گفت: ای خدیجه، غمگین مباش، ما فرستادگان خدای تو هستیم و ما خواهران تو میباشیم؛ من ساره، همسر ابراهیم خلیل علیهمالسّلام هستم و این آسیه، دختر مَزاحم است كه در بهشت هم با تو جلیس خواهد بود و این مریم دختر عمران است و این صفراء (یا صفوراء) است كه دختر شعیب میباشد (و در بعضی از روایات دارد كه خانم چهارم، كلثوم، خواهر موسی بن عمران بوده) و خداوند ما را نزد تو ارسال داشته تا در امورات مربوط به زنان، تو را معاونت كنیم. پس یكی از آنان در سمت راست او و دیگری در سمت چپ و سومی در پیش رو و چهارمی پشت سر او نشستند، پس در این شرایط ملكوتی، فاطمه علیهاالسّلام پاك و پاكیزه فرود آمد و بعد از آنكه روی زمین قرار گرفت، نوری درخشنده از وجودش ساطع گردید كه تمام خانههای مكّه را روشن كرد و در شرق و غرب عالم، جایی باقی نماند مگر آنكه این نور در آنجا نیز میدرخشید. زنی كه در پیش روی خدیجه حضور داشت، فاطمه را برداشت و با آب كوثر شستشو داد و پارچهی سفیدی را كه از شیر سفیدتر و از مشك و عنبر خوشبوتر بود را بیرون آورده، یكی را بر بدن او پیچیده و دیگری را بر سرش انداخت، سپس از او خواست كه سخن بگوید؛ فاطمه لب به سخن گشود باذن الله تعالی و قوّته و چنین گفت: «اشهد ان لا اله الّا الله، و اَنَّ ابی رسول الله سیّد الأنبیاء، و اَنَّ بعلی سیّد الأوصیاء، و اَنَّ وُلدی سیّد الاسباط»، گواهی میدهم كه جز الله خدایی نیست و پدرم فرستادهی خدا و سرور پیامبران، شوهرم سرور اوصیای پیامبران و فرزندانم بهترین فرزندزادههای پیغمبرانند، آنگاه به یكایك آن چهار زن سلام نموده و هر كدام را با نام خودش صدا زده، پس آن چهار بانو شادی نمودند. حورالعین و بهشتیان، یكدیگر را به ولادت فاطمه بشارت داده و در آسمان نوری درخشان هویدا گردید كه ملائكه تا آن روز، چنان نوری را ندیده بودند و لذاء اسم او را «زهراء» گذاشتند. پس آن بانوان مقدّسه، به خدیجه خطاب كرده و گفتند: بگیر این دختر را كه پاك و پاكیزه، آراسته و بابركت است و حقتعالی او و ذرّیّهاش را بركت داده است. پس خدیجه، آن حضرت را با شادی و خرسندی گرفت و شیر دادن به او را آغاز نمود.
ظهرت زهرة زهراء البتول واستناد الكون من انوارها [11]
در لابلای نامهای آن حضرت، نام «بتول» را ملاحظه میكنیم. چرا ایشان را بتول گفتهاند؟ این پرسش از پیامبر شد كه چرا ایشان را بتول خواندهاند و بتول یعنی چه؟ «فانا سمعناك یا رسولالله تقول: ان مریم و فاطمة بتول»، و به رسول خدا گفتند: ما از شما شنیدهایم كه میفرمودید: مریم و فاطمه سلامالله علیهما بتول میباشند، پیامبر فرمودند: «البتول الّتی لَمْ تَرَحُمْرةً قَطُّ، ای لم تَحِضْ فانَّ الحیض مكروه فی البنات الانبیاء»، بتول به خانمی گفته میشود كه قرمزی هرگز نبیند، یعنی حائض نگردد، زیرا كه حیض در دختران انبیاء ناپسند میباشد.
چرا آن حضرت را «فاطمه» نامیدهاند؟ در روایتی وارد شده كه: «لأن الله تعالی فطم من احبها من النّار»، به علّت آنكه خدای تعالی محبّ و دوستدار آن حضرت را از آتش عذاب جدا میكند و جهت دیگر این نامگذاری را فرمودهاند: «فُطِمَتْ من الشّر»، یعنی آن بانو از هر آنچه شر و بدی در عالم میباشد جدا گردیده و اگر امیرمؤمنان علی علیه افضل الصّلوات و السّلام نبود كه با حضرت فاطمه سلام الله علیها ازدواج نماید، «ما كان لها كفؤ الی یوم القیامة علی وجه الارض»، برای آن مخدّره، كفو و همشأنی یافت نمیگردید، به جهت مزاوجت تا روز قیامت، از حضرت آدم ابوالبشر گرفته به بعد، و دلیل دیگر نامیدن آن حضرت را بدین اسم مبارك، چنین فرمودهاند: هنگامی كه حضرت فاطمه (س) متولّد شدند، خدای بزرگ به فرشتهای وحی فرمود كه بر لسان پیامبر جاری سازد (آنچه حقتعالی اراده فرموده) «فسمّاها فاطمه»، پس پیامبر آن مولود را (علی مشیّة الله) فاطمه نامید و خطاب به او فرمود: ای فاطمه، تو را به واسطهی علم، از جهل منقطع ساختم، چنانكه از آلودگی و اَقذار برحذر داشتم و خود پیامبر هم در جای دیگر به دخترشان خطاب مینمایند و میفرمایند: «یا فاطمه أتدرین لِمَ سُمیتَ فاطمه؟» ای فاطمه، آیا تو میدانی كه به چه جهت فاطمه نامیده شدهای؟ علی علیهالسّلام كه در كنار رسول خدا حضور دارد عرضه میدارد؟ «یا رسول الله، لِمَ سمیّت؟»، برای چه به این نام نامیده شد؟ پیامبر فرمود: «لأنها فطمت هی و شیعتها من النّار»، زیرا كه فاطمه و پیروانش، از آتش دوزخ برحذر داشته شدهاند و «محمّد بن مسلم ثقفی» میگوید: از حضرت اباجعفر علیه السّلام شنیدم كه میفرمود: «فاطمه سلام الله علیها، وَقَفْةٌ علی باب جهنَّم»، بر درب دوزخ، توقّفی دارند. چون روز قیامت برپا شود، بین دو دیدهی هر شخصی نوشته شده كه او مؤمن است یا كافر؛ چه بسا شخصی را كه دوستدار اهل بیت پیامبر است میآورند و به واسطهی كثرت معاصی او، امر میشود وی را به آتش افكنند، پس فاطمه (س) بین دو دیدگانش را قرائت میكند و میبیند نوشته شده كه او محبّ اهل بیت است، لذا به درگاه الهی عرضه میدارد: «الهی و سیّدی سمّیتَنی فاطمه و فطَمْتَ بی مَنْ تولّانی و تولّی ذُرِّیَّتی من الناّر و وَعْدُك الحق و انت لا تخلف المیعاد»، پروردگارا تو مرا فاطمه نامیدی و وعده دادهای هر كسی كه من و ذرّیّهام را دوست دارد، از آتش دوزخ برحذر داری و وعدهی تو حق است و تخلّف ناپذیر است، «فیقول الله عزّوجلّ: صَدَقْتَ یا فاطمةُ»، خدای بزرگ و مهربان میفرماید: ای فاطمه تو راست میگویی، «انّی سمّیتك فاطمه و فطمتُ بك مَن اَحَبَّكَ و تولّاك و اَحَبَّ ذُرّیّتك و تولّاهم من النّار»، من نام تو را فاطمه نهادم و وعده دادهام كه هر كس كه محبّت و ولایت تو و فرزندانت را داشته باشد، او را از آتش جهنّم جدا سازم، «وَ وَعْدی الحقّ و انا لا اخلف المیعاد»، و وعدهی من حق است و من خلف وعده نمیكنم، « و انّما اَمَرْتُ بعبدی هذا الی النّار لِتشفعی فیه فاشفَعُك»، و اینكه بندهام را امر كردم به جهنّم برود به خاطر آن بود كه تو او را شفاعت كنی و من شفاعت تو را پذیرفته، «و لیتبیّن لملائكتی و انبیائی و رسلی و اهل الموقف موقفك منّی و مكانتك عندی فمن قرأت بین عینیه مؤمنا فخذی بیده و ادخلیه الجنّه»، تا معلوم گردد موقعیّت و منزلت تو در نزد من برای فرشتگان و رسولان و آنها كه در آن موقف و ایستگاه آخرت حضور دارند، پس هر كس را كه بین دو چشمانش خواندی كه نوشته بود مؤمن، پس دست او را بگیر و به بهشت داخل كن و حقیر عرض میكنم: «طوبی لمحبّیها و ذرّیّتها»، خوشا به احوال دوستان و فرزندان حضرت فاطمه سلام الله علیها با این همه محبّت و عنایتی كه از ناحیهی آن شفیعة العصاة نسبت به آنان خواهد شد، مشروط بر آنكه قدرشناس باشند و باشیم و آتشی ولایتسوز نیفروزیم و آن همه لطف و محبّت را به خاكستر مبدّل كنیم.
و دیگر اینکه چرا به آن حضرت «زهراء» میگفتند؟ در روایت وارد شده: وقتی آن حضرت در محراب عبادت میایستاد، «زهر نورها لأهل السّماء كما تزهر نور الكواكب لأهل الأرض»، میتابید نور آن بانوی آسمانی به اهل آسمان، همانطور كه میتابید نور ستارگان از آسمان برای اهل زمین، و در روایتی دیگر از «جابر» نقل شده كه به حضرت ابیعبدالله علیهالسّلام عرض كردم: «لم سمّیت فاطمة الزّهراء، زهراء؟»، به چه علّت حضرت فاطمه سلام الله علیها به زهراء موسوم گشت؟ حضرت فرمودند: «لانّ الله عَزّوجلّ خلقها من نورِ عَظَمَتِهِ»، به جهت آنكه حقتعالی او را از نور عظمت خودش آفرید، «فلمّا اشرقت اضائت السّماوات و الارض بنورها»، پس زمانی كه درخشید نور وجود فاطمه سلام الله علیها، روشن شد آسمانها و زمین به نور او، «و غشیت أبصار الملائكة»، و چشمان ملائك از كثرت این نور بسته شد، «و خَرَّتِ الملائكة لله ساجدین و قالوا: الهنا و سیّدنا ما لهذا النّور؟»، و تمام ملائك، حقّ جلّ جلاله را سجده نموده و عرض كردند: ای خدا و معبود ما و ای سرور و سیّد ما، این چه نوری است كه چنین خیرهكننده است؟ «فأوحَی الله الیهم هذا نور من نوری»، خداوند فرمود و به سوی آنها وحی فرستاد كه این نور از نور خودم میباشد، در توضیح افزونتر، باری تعالی میفرماید: «اسكنته فی سمائی»، این نور را در آسمان سكونت دادم، باز توضیح میفرماید: «خلقته من عظمتی»، و آن را از عظمت خودم آفریدم، «اُخرجه من صلب نبی من انبیائی اُفَضِّلُهُ علی جمیع الانبیاء»، و آن را از صلب پیامبری از انبیاء كه بر تمام پیامبران او را تفضیل دادهام خارج ساختم، «و اُخْرِج من ذلك النّور أئمّة یقومون بأمری یهدون الی حقّی»، از این نور امامانی را كه به امر من قیام میكنند (اوامر مرا احیاء میسازند) و مردم را به سوی من هدایت میكنند بیرون میآورم، «و اجعلهم خلفائی فی ارضی بعد انقضاء وحیی»، و این امامان را بعد از انقطاع وحی، جانشینان خودم در روی زمین قرار خواهم داد.
مرحوم صدوق نقل میكند كه «ابان بن تغلب» به امام صادق علیه السّلام عرض میكند: ای فرزند رسول خدا، به چه خاطر حضرت فاطمه (س) را «زهرا» اسمگذاری كردند؟ امام فرمودند: «لانها تزهر لامیرالمؤمنین (ع) فی النهار ثلاث مرّات بالنّور»، به خاطر آنكه آن حضرت در روز سه بار با سه نور مختلف برای امیرمؤمنان میدرخشید: 1ـ هنگام نماز صبح كه مردم در فراش خود بودند نور آن حضرت میدرخشید و سفیدی آن نور به منازل آنها در مدینه میتابید و دیوار اطاق و خانههای آنها به نور سفید منوّر میشد، آنها تعجّب میكردند و به حضور پیامبر مشرّف میشدند و راجع به آنچه دیده بودند از آن حضرت پرسش میكردند و پیامبر، آنها را به منزل فاطمه (س) میفرستادند و چون بدانجا میرفتند، آن حضرت را میدیدند كه در محراب نماز نشسته و نور از محراب و صورت آن بانو ساطع گردیده، پس «فیعلمون انّ الّذی رأوه كان من نور فاطمه»، میفهمیدند نوری كه دیده بودند از نور حضرت فاطمه سلام الله علیها بوده است، 2ـ هنگام نماز ظهر كه فرا میرسید و آن صدیقه خود را برای خواندن نماز ظهر مهیّا میساختند، نوری زرد رنگ از صورت آن حضرت میدرخشید و زردی آن نور در حجرات و منازل مردم میافتاد و بدین خاطر لباسها و رنگ آنها زرد میگردید، به نزد پیامبر میآمدند و از آن حضرت در خصوص آنچه دیده بودند سؤال مینمودند، پیامبر آنها را به منزل فاطمه (س) میفرستادند و چون بدانجا میرفتند میدیدند آن حضرت در محراب ایستاده و نور صورتش با رنگ زرد درخشش دارد، پس میفهمیدند نوری كه دیدهاند از سیمای نورانی آن مجلّله بوده، 3ـ هنگامی كه روز به انتها میرسید و خورشید غروب میكرد، نور صورت آن مباركه به سرخی میگرایید، «فاشرق وجهها بالحُمرة»، پس صورتش با رنگ سرخ میدرخشید و این علامت فرح و شكر برای خدای بزرگ بود، سرخی نور آن زكیّه داخل منازل مردم میشد «وَ تَحْمَرُّ حیطانهم فیعجبون من ذلك و یأتون النّبی (ص) و یسألونه عن ذلك فیرسلهم الی منزل فاطمه»، به طوری كه دیوارهای منازل ایشان را سرخ مینمود، پس آنها متعجّب میشدند و به حضور رسول خدا میآمدند و سؤال از این شگفتی مینمودند و پیامبر، آنها را به منزل حضرت زهراء سلام الله علیها ارسال مینمود و زمانی كه به منزل آن محدّثه میرفتند، «فیرونها جالسةً تسبّح الله و تمجّده و نور وجهها یزهر بالحمرة»، پس میدیدند كه آن سیّده جلوس نموده و تسبیح و تمجید میكند خدا را و نور صورتش میدرخشد با سرخی، «فیعلمون انَّ الّذی رأوا كان من نور وجه فاطمه (س)»، پس آنها میفهمیدند نوری كه دیده بودند از نور صورت فاطمه بوده است، «فلم یزل ذلك النّور فی وجهها حتی وُلِدَ الحسین علیهالسّلام»، آری زائل نشد هرگز این نور از صورت آن حضرت، تا زمانی كه نور دیدهاش حضرت سیّدالشّهداء متولّد شدند، در اینجا امام صادق (ع) میفرماید: «فهو یتقلّب فی وجوهها الی یوم القیامة فی الأئمة منّا اهل البیت امام بعد امام»، از این زمان به بعد، این نور، در وجوه ما ائمّه پدید آمد و هر امامی كه از دنیا میرود در صورت امام بعدی متجلّی میشود تا روز قیامت.
و امّا اینكه چرا آن حضرت را «محدّثه» خواندهاند؟ بدین لحاظ بوده است كه فرشتگان از آسمان فرود میآمدند و آن حضرت را میخواندند، همانطوری كه مریم دختر عمران را صدا میزدند، آری فرشتگان میگفتند: ای فاطمه، خدا تو را برگزید و پاكیزهات نمود و بر تمام زنان عالم اختیارت نمود، ای فاطمه، پروردگارت را بخوان و سجدهاش نما و با ركوعكنندگان ركوع كن، «فَتُحَدَّثَهُم و یُحَدِّثونَها»، و بدین ترتیب حضرت فاطمه (س) با آنها محادثه مینمود و آنها نیز با آن حضرت حدیث و سخن میگفتند. شبی حضرت فاطمه (س) به فرشتگان فرمود: مگر مریم بنت عمران بر تمام زنان عالم رجحان ندارد؟ فرشتگان عرضه داشتند: مریم، سیّدهی بانوانِ زمانِ خودش بود امّا خداوند تو را سیّدهی بانوان زمانِ خودت و زمان مریم قرار داده و بدین ترتیب، تو سیّدهی بانوان عالم هستی از اوّلین تا آخرین.
چنانچه گفته شود كه مقام «مُحادثت» فقط منحصر به انبیاء است و محدّثی كه نبی نباشد وجود ندارد باید عرض نمود كه حضرت مریم، نبی نبود ولی محدّثه بود، همینطور مادر حضرت موسی بن عمران محدّثه بود و در عین حال نبی هم نبود و ساره همسر ابراهیم، ملائك را با دو چشم میدید و آنها به او بشارت اسحاق و یعقوب را دادند امّا نبی هم نبود و همینطور حضرت فاطمه (س) دختر خاتم انبیاء با این كه نبی نبود امّا محدّثه بود.
از موراد مشهوده و مذكوره و موجوده در مكتوبات تاریخی، شدّت و كثرت و وسعت علاقهی رسول خدا به دخترشان فاطمه (س) است تا جایی كه پیامبر این علاقه را مخفی نمیكردند و به صورت علنی و آشكارا ابراز مینمودند و از خود نشان میدادند تا كه اتمام حجّتی باشد بر اذیت و آزاركنندگان فاطمه كه در روزهای آتی او را به نقطهای برسانند كه او بگوید: «اللّهمَّ عَجّل وفاتی سریعا...»، جابر بن عبدالله انصاری به پیامبر عرض میكند: یا رسول الله، شما چرا اینقدر به فاطمه محبّت میرسانید و صورت او را بوسه میدهید و مدام ملازم او هستید و او را به خودتان نزدیك میسازید و در شأن او ملاطفت و مهربانی را به جایی میرسانید كه در مورد دیگر دخترانتان جنین روا نمیدارید؟ «فقال: ان جبرئیل علیه السّلام أتانی بتفّاحة من تفّاح الجنّة فأكلتها فتحوّلت ماءً فی صلبی ثم واقعت خدیجة فحملت بفاطمه فأنا اشم منها رائحة الجنّة»، پس پیامبر فرمودند: جبرئیل سیبی از سیبهای بهشت برای من آورد و من آن را خوردم، پس آن سیب در صلب من به ماء الحیاة یعنی نطفه مبدّل گردید سپس امر مواقعه با خدیجه واقع گردید و او به فاطمه (س) باردار گردید فلذا من از فاطمه بوی بهشت را استشمام میكنم و بدین خاطر است كه او را محبّت خاص مینمایم و همیشه جویا و طالبش میباشم.
از تمامی این مقامات كه عبور نماییم، یك مقام برای عظمت و جلالت آسمانی و ملكوتی این بانوی دو سرا به مصداق «العاقل یكفیه الأشاره و الجاهل لا یكفیه المناره» كفایت میكند كه در حدیث نبوی وارد شده: «خلق الله نور فاطمه قبل ان یخلق الارض و السّماء»، یعنی خدای متعال، نور فاطمه را آفرید پیش از آنكه بیافریند زمین و آسمان را. ای جوانان شیفتهی اهل بیت بروید روی این مقامات خداداده مطالعه كنید كه برای ما مجالِ بیان و تحریر بیش از همین مقدار نمیباشد و برای شروع میتوانید از حدیث بسیار مهمّ «لیلة المعراج» آغاز نمایید و حقیر، حدیث را با سندش و یك توضیح كوتاه میآورم و ادامهی راه با شما: از كتاب كشف اللئالی لصالح بن عبدالوهّاب بن العرندس به اسناده عن جابر بن یزید الجعفی عن جابر بن عبدالله انصاری عن رسول الله (ص) عن الله عزّوجلّ انّه قال:
«یا احمد لولاك لما خلقت الأفلاك، و لو لا علی لما خلقتك، و لو لا فاطمه لما خلقتكما»، چرا حضرت فاطمه بر رسول الله و امیرالمؤمنین افضلیّت مییابد؟ چه توجیهی برای این حدیث میباشد؟ در پاسخ عرض میشود، دو توجیه برای این حدیث است: اوّل اینكه رجحان داشتن فاطمهی زهرا سلام الله علیها بر پیامبر (ص) و امیرمؤمنان (ع) از خصائص است و دلیل بر افضلیّت نیست، مانند اینكه دو بال داشتن حضرت جعفر بن ابیطالب و یا حضرت عبّاس بن علی (ع)، خصوصیّتی است برای آنها و دلیل بر افضل بودن آنها بر امیرالمؤمنین و یا امام حسین (ع) نیست، دوم اینكه مراد این است كه اگر وجود مبارك حضرت فاطمه نبود، چون ائمّهی طاهرین به وجود نمیآمدند و امر نبوّت بدون امامت ناقص میماند، خدا وجود رسول اكرم (ص) را هم خلق نمیكرد.
مرحوم وصال شیرازی شعری زیبا دارد در مقام حضرت زهرا و در آخر، زبان حال همهی ما را كه انشاء الله از پیروان آن حضرت بوده باشیم آورده و میگوید:
جانهـا فـدای او و دو پـور گرامیش وآن شوی تاجدار وی و باب نامیش
در اربعین، ابوحامد اسفراینی از ابوصالح روایت میكند كه: «قال رسول الله اوّل شخص تدخل الجنّة فاطمه»، یعنی اوّل كسی كه وارد بهشت خواهد شد فاطمه (س) است و صاحب ناسخ نقل میكند از نافع بن ابی الحمیر كه میگوید: هشت ماه در خدمت رسول مكرّم اسلام بودم و هر بامداد كه آن حضرت به جهت نماز صبح خارج میشد، از مقابل درب حجرهی فاطمه عبور مینمود و میفرمود: «السّلام علیكم اهل البیت و رحمة الله و بركاته انّما یرید الله لیذهب عنكم الرّجس و یطهّركم تطهیرا»، سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما اهل بیت باد، شما همانها هستید كه خدا در قرآن فرموده: هر نوع رجس و پلیدی از شما دور گردیده و پاك و پاكیزهتان قرار داده (سوره 33 ـ آیهی 33).
ای نفس، صبر و شكیبایی پیشه ساز، هر چند كه به فاطمه دختر پیامبر خدا و دو پسرش ظلم و ستم شد، این همان بانویی بزرگوار است كه احمد مختار (ص) پدر اوست و جبرئیل كه امین خداوند است او را پرورش داده است، خدای بزرگ، فاطمه را از گناه و شك و تردید پاك فرموده و او را تصفیه و تزكیه كرده است.
در خاتمه در این روز ولادت حضرت زهراء، گرفتاران را به این نسخهی گرانقدر متوجه میسازم و البته دعایی است كه آن را سلمان فارسی رضی الله تعالی عنه از «حضرت فاطمه سلام الله علیها» نقل نموده و صاحب بحارأنوار آن را در جلد اول صفحهی 21 چاپ سنگی وارد نموده و مطابق تعریفی كه علّامهی مجلسی متوفی 1111 هجری قمری نموده، او یعنی سلمان فارسی، بیماران متعددی را در مكّه و مدینه از بركات قدسی و فیوضات ربّانی این دعای پاك و پربار استشفاء نموده است، در این دعای شفا بخش با اخلاص میخوانی:
بـسـم الله الـرّحـمـن الـرّحـیـــم
به نام خداونـد بخشنـدهی مهـربـان
بــســــــم الله الـنّـــــــور
بــه نــام خـدایـی كــه نـــور اسـت
بـســــم اللهِ نــــورِ الــنّــــور
بـه نـام خـدایـی كـه نـور نـور اسـت
بـسـم اللهِ نـــورٌ عـلــی نــــورٍ
بـه نام خدایـی كـه نـور در نـور اسـت
بسم الله الّذی هُـوَ مـدبّـر الاُمُــور
بهنام خدایی كه او تدبیركنندهی اموراست
بسم اللهِ الّذی خَلَقَ النُّـورَ من النّور
به نام خدایی كه خلق نمود نور را از نور
الحمد لله الّذی خلق النّورَ من النّور
حمدبرایآنخدایی كه نور را از نورآفرید
وانــزل الـنّــورَ عـلــی الـطــور
و نـازل نـمود نــور را بـر طـور سینـاء
فی كتابٍ مَسْطور، فی رَقٍّ مَنْشـور
در كتاب نوشته شده، در ورقی منتشر شده
بقـدر مقـدور، علـی نبـیٍّ مَحْبُــور
بـه انـدازهای معیّـن، بـر پیـامبـر بـزرگ
الحمد لله الّذی هـو بـالعـزّ مذكـورٌ
حمد برای خداییكهاو به عزّت ذكرگردیده
و بــا لـفــخـــر مـشــهـــورٌ
و بـــه افــتــخـــار شـهــرت دارد
و علـی السَّرّاءِ و الضَّـراءِ مشكـورٌ
و در شـادی ها و سختی ها شكـر شـود
و صـلّــی الله عـلـــی سـیّــدنــا
و درود خــدا بــر آقـــای مــا
مـحـمّــد و آلـه الـطّــاهـریـن
مـحـمّـــد و آل طــاهــــریــنــش
والسّلام علی مَنْ سَلَكَ وَ ذَهَبَ و عَمِلَ عَلی سیرة وُلاةِ الامر و رحمة الله و بركاته
«سـالــروز ولادت حضـرت زهـــرا (س) ـ 1425 ه . ق»
--------------------------------------------------------------------------------
1ـ سپید روی نورانی
2ـ گوهر تابناك
3ـ دختر برگزیده
4ـ نشان نبوّت
5 ـ مادر نیكوكاران
6 ـ بازماندهی پیامبر
7ـ راز نهان خداوند
8 ـ دیدهی خداوند
9ـ چراغدان نور خداوند
10ـ پایهی هدایت
11ـ پدیدار گشت درخشش نور حضرت زهرای بتول، همان نور كه عالم وجود، انوار خود را از او اقتباس نموده است.